I''ve been looking in the mirror for so long
تمام مدت داشتم تو آینه نگاه می کردمThat I''ve come to believe my soul''s on the other side.
و کم کم داشتم به روحم در آن طرف باور می کردم
All the little pieces falling, shattered
تکه های آینه در حال افتادن بودن و خورد شدن
Shards of me too sharp to put back together;
تکه های من تو آینه اینقدر ریز بودن که دیگه قابل ترمیم نبودن
Too small to matter,
اینقدر ریز شدن که دیگه بی اهمیت بودن
But big enough to cut me into so many little pieces
If I try to touch her
اما اینقدری بزرگ بودن که اگه سعی می کردم اونو (خودمو)
توش لمس کنم منو تیکه تیکه کنن
And I bleed,
و خون ریزی کردم
I bleed
خون ریزی کردم
And I breathe,
و دیگه نفس. . .
I breathe no more.
و دیگه نفس نکشیدم!. . .
Take a breath as I try to draw from my spirit''s well.
نفس عمیقی کشیدم همونطور که داشتم سعی می کردم
از روحم جدا شم
Yet again you refuse to drink like a stubborn child.
ولی تو هنوز مثل یه بچه کله شق از نوشیدنش امتنا می کنی
Oh lie to me, convince me that I''ve been sick forever
آه به من دروغ بگو و محکومم کن و بگو که من همیشه بیمار بودم!!!
And all of this will make sense when I get better.
و همه اینها قایل فهم میشن، وقتی که حالم بهتر بشه
But I know the difference
Between myself and my reflection.
اما حالا تفاوت خودم و تصویرم در آینه رو فهمیدم
I just can''t help but to wonder,
اما کاری ازم بر نمیاد جز اینکه در حیرت باشم
Which of us do you love?
که تو عاشق کدوممون هستی (من یا تصویرم؟!...)
So I bleed,
پس خون ریزی کردم
I bleed
خون ریزی کردم
And I breathe,
و نفس. . .
I breathe no. . .
و دیگه نفس. . .
Bleed,
خون ریزی کردم
I bleed,
خون ریزی کردم
And I breathe,
و نفس. . .
I breathe
نفس. . .
I breathe,
نفس. . .
I breathe...no...more.
و دیگه. . .نفس. . .نمی کشم!. . .
پ.ن: چون عجیب عاشق گروه Evanescence هستم سعی میکنم بعد از هر پست یک شعر و ترجمه از این گروه برای دوستدارانش بذازم. محمد